|
|
براي
ادامه کارم
در تئاتر به
مدرسه شبانه
رفتم
چند
سالتان بود
كه با
تلويزيون
آشنا شديد؟
فكر ميكنم
حدودا پنج
سالم بود و به
مدرسه نميرفتم.
آن زمان در
آبادان زندگي
ميكرديم.
يادم ميآيد
آن موقع كه
تازه
تلويزيون به
آبادان آمده
بود كسي توان
خريدن آن را
نداشت،
بنابراين در
هر محل ممكن
بود كه فقط يك
خانواده صاحب
تلويزيون شده
باشد.
در كجا
براي اولين
بار تلويزيون
ديديد؟
خاطرم
هست كه با
مادرم در
محلهمان رد
ميشديم كه
ديدم مقابل
يك در فلزي
شلوغ است، ما
هم كنجكاو
شديم و با
مادرم جلوتر
رفتيم ديديم
يكي از
همسايگان ما
تلويزيون
خريده و در
حياط خانهاش
گذاشته و از
بچهها پول
ميگيرد تا
تلويزيون
تماشا كنند،
تا جايي كه
يادم ميآيد
مادرم هيچوقت
به من پول
نداد تا
تلويزيون
تماشا كنم. (ميخندد)
چه
زماني خودتان
صاحب
تلويزيون
شديد؟
بعد از
چند ماهي
مادربزرگم
يعني مادر
پدرم كه يك زن
روشنفكر در
زمان خودش
بود يك
دستگاه
تلويزيون RCI با
آن مارك
معروفش كه يك
سگ در كنار
شيپور
گرامافون بود
خريد. از آن پس
پاتوق ما
منزل
مادربزرگم
بود كه با
تماشاي
كارتونهاي
تلويزيون
سرگرم ميشديم.
مادرم براي
اينكه از درسهايمان
عقب نمانيم
فقط براي
ديدن برنامه
كودك به ما
اجازه ميداد
كه به منزل
مادربزرگم
برويم.
بهجز
تماشاي
كارتون، چه
سرگرمي ديگري
داشتيد؟
بازي روي
درخت و يكقل
دوقل بازي. (ميخندد)
چطور شد
كه با مقوله
هنر آشنا
شديد؟
سال اول
دبيرستان
بودم كه گروه
تئاتري به
شهر ما آمد.
اسماعيل خلج
و شهره
آغداشلو آن
را اداره ميكردند.
اسم آن نمايش «حالت
چطوره مش
رحيم» بود. قبل
از ديدن اين
تئاتر، من
ابتدا خودم
را در قالب يك
نويسنده ميديدم
چرا كه به
ادبيات خيلي
علاقه داشتم،
اما بعد از
ديدن اين اثر
تمامي آنچه
كه در ذهنم
بود تغيير
كرد. زماني كه
از سالن
تئاتر بيرون
ميآمدم با
خودم گفتم هر
طور كه شده
بايد بازيگر
شوم.
و بعد
وارد عرصه
تئاتر شديد...
دقيقا
همينطور است.
همان چندين
كار را بهطور
جدي دنبال
كردم تا آنجا
كه دو سال بعد
يعني زماني
كه من كلاس
سوم دبيرستان
بودم، يك
گروه تئاتر
تشكيل دادم.
آيا از
بابت اجراهاي
تئاتر حقوقي
هم دريافت ميكرديد؟
فقط
بدانيد كه من
براي اجراي
تئاتر نه
تنها حقوقي
نميگرفتم
بلكه از پول
توجيبيام هم
براي تداوم
كار مايه ميگذاشتم.
خاطرم هست كه
براي اجراي
تئاتر من
مدرسهام را
عوض كردم و به
مدرسه شبانه
رفتم. روزها
براي ادامه
روند كار
تئاترم، در
شركت آب و
فاضلاب
ماهشهر كار
ميكردم، حتي
براي علاقهام،گوشوارههايم
را يكي يكي
فروختم يعني
ابتدا يكي از
آنها را
فروختم و به
خانوادهام
گفتم كه آن را
گم كردهام و
بعد آن يكي
گوشواره را
فروختم و به
خانوادهام
گفتم كه آن
يكي لنگه هم
گم شد... بعدها
متوجه شدم كه
مادرم قضيه
را از اول ميدانسته
و هيچ نميگفته.
(ميخندد)
روند
فعاليت
تئاتري شما
تا چه سالي
ادامه داشت؟
تا سال 1355
كارگرداني و
بازيگري
تئاتر ميكردم
اما اتفاقي
در زندگيام
رخ داد و باعث
شد تا سال 1373 از
اين عرصه دور
بمانم. سال 73 با
بازي در يك
سكانس جلوي
دوربين آقاي
كيومرث
پوراحمد در
مجموعه «سرنخ»
رفتم.
اولين
حقوقي كه از
عرصه هنر
دريافت كرديد
چقدر بود؟
براي
بازي در همين
يك سكانس
مبلغ 40 هزار
تومان گرفتم.
اين
مبلغ را خرج
امور خاصي ميكرديد؟
از آنجا
كه دستم در
خرج كردن
خيلي سريع
است، به سريعترين
شكل ممكن آن
را خرج كردم. (ميخندد)
از نظر
شما رمز
ماندگاريتان
در عرصه هنر
چه بوده است؟
صداقت
كامل،
پشتوانه فكري،
مطالعه در
زمينه كار،
احترام براي
تمامي مردم و
همچنين
همكاران خوب
همگي رمز
ماندگاري من
در اين عرصه
بوده است.
منبع:
تهران امروز
|
|
|
|
|
|
|